زمانی که علامه حلی نظریه «حجیت اخبار آحاد» را برگزید، مبنای ارزیابی حدیث را معیارهای سندی و اوصاف راوی قرار داد و بدین سان مشروعیت روایت بر شرایط راوی متمرکز شد؛ اما اینگونه نبود که وی قراین پذیرش روایت (به ویژه شهرت عملی) را کنار بگذارد. وی از قراین پذیرش روایت غفلت نکرد؛ اما پذیرش قراین در بین عالمان بعد از وی روز به روز کمرنگ تر شد، به ویژه در فقاهت محقق اردبیلی و شاگردانش. حلقه فکری محقق اردبیلی نسبت به نظریه «انجبار» رویکردی انتقادی داشت و از سوی دیگر، با اشتراط ایمان در پذیرش روایت راوی، حجیت را در «صحیح» و بلکه «صحیح اعلایی» منحصر کردند. این سختگیری در پذیرش روایات، زمینه تقویت جنبههای عقلی فقاهت حلقه فکری محقق اردبیلی و گسترش تمسک بر عمومات و اطلاقات آیات الاحکام و سنت قطعی و استخراج فتوا بر اساس آنها را فراهم کرد. در چنین فضایی کاملاً طبیعی است که با کنارگذاشتن بخش اعظم روایات، برخی نتایج این رویکرد را برنتابند و در برابر این رویکرد قیام کنند و این گونه مکتب «حله» خود زمینه زوال خود و ظهور مکتب «اخباری گری» را فراهم کرد. تازه های تحقیق 1. وقتی علامه حلی مبنای ارزیابی حدیث را معیارهای سندی قرار داد، مشروعیت خبر بیش از پیش بر شرایط راوی متمرکز شد، اما وی از قراین پذیرش روایت غفلت نکرد. اما پذیرش قراین در بین عالمان بعد از وی روز به روز کمرنگ تر شد، به ویژه در فقاهت محقق اردبیلی و شاگردانش. 2. محقق اردبیلی و شاگردانش نسبت به نظریه «انجبار» رویکردی انتقادی داشتند و با اشتراط ایمان در پذیرش روایت راوی، حجیت را منحصر در «صحیح» و بلکه «صحیح اعلایی» میدانستند. 3. تنگشدن دایره حجیت اخبار موجب تقویت جنبههای عقلی فقاهت حلقه فکری محقق اردبیلی از یک سو و گسترش تکیه بر عمومات و اطلاقات آیات الاحکام یا سنت قطعی و استخراج فتوا بر اساس آنها از سوی دیگر شد. 4. ثمره الگوی پذیرش روایاتی که از جانب حلقه فکری محقق اردبیلی مطرح گردید این بود که بخش اعظم روایات کنار گذاشته شد و بدین سان اخباریها نتایج این رویکرد را برنتافتند و در برابر این رویکرد قیام کردند و قول به قطعیالصدور قلمداد کردن روایات جوامع روایی متقدمان را پذیرفتند.